تبلیغات
شهر فرح آباد

شهر فرح آباد
 
قالب وبلاگ

بسم رب الشهدا وصدیقین                                  

زندگی نامه سرباز دلاور اسلام شهید جاویدالاثر قاسمعلی کرامتی

این شهید بزرگوار در دوم فروردین سال یکهزارو سیصد وچهل وشش در روستای فرح آباد در یک خانواده کشاورزی که از نظر کسب و کار وضعیت ضعیفی داشتند دیده به جهان گشودند از ابتدای تولد در زادگاه خود می زیسته و تامقطع دوم راهنمائی بیشتر تحصیل نکرده چرا که از بس ایثار گر و ازخود گذشته بوده برای اینکه در کار و زراعت به پدر بزرگوارش کمک کرده باشد و یارومددکار ایشان باشد دست از تحصیل کشیده به شغل کشاورزی پرداخته است ایشان از همان ابتدای زندگی یار و غمخوار اعضای خانواده بوده است ودر این راستا تا آنجائی که برایش مقدور بوده در برطرف کردن مشکلات کوتاهی نمی کرده و انسان فعال و زحمت کش بودتحمل هیچگونه زور را نداشت و همواره با همان جوانی خود در بین دوستان و آشنایان به انصاف و جوانمردی رفتار میکرد وبه دوستان خود و اطرافیانشان سفارش به وجدان و انصاف میکردبسیار ناموس دوست بود اگر احساس میکرد کسی مزاحم  ناموس فامیلها و بچه محلها هست هرجوری شده در مقابلش می ایستادو همواره به خوش روئی در میان جمع دوستان و خانواده و آشنایان زبانزد عام و خاص بود نه به لحاظ اینکه ایشان به درجه رفیع شهادت نائل شدن بخوام این صفات را برای ایشان قائل بشم دوستان و آشنایان ایشان شاهد و گواه براین ادعا هستندو لزومی هم ندارد که بزرگنمائی شود چون ایشان و سایر شهدای دیگه به حدودرجه ای رسیدند که نیاز به بزرگ نمائی وسایر مسائل نیست واقعا مردم دوست بودن و از حجب و حیای بالائی برخوردار بودلحظه لحظه زندگی ایشان برای خانواده و دوستان و آنهائی که حداقل یک بار باهاش برخورد داشتند پر از خاطره هست اون خندهای پراز شور و نشات اون پشت کار و تلاش اون کمک کردنها به پدر و خانواده و محلیهابخاطر شرایط سن وسال و موقعیت شغلی زیاد سابقه سیاسی نداشت ولی مثل سایر مردم در راهپیمائی های دوران انقلاب  در جمع پرشکوه مردم مشارکت داشت و یکی از محبان بنیانگذار نظام مقدس جمهوری اسلامی بود و حضور هیچ متجاوزی را تحمل نمیکرد آدم کینه ای نبودحاضر بودخودش سختی بکشد ولی دوربریهاش دچار سختی و رنج نباشند ایثارگربودآب و خاک ومیهن را خیلی دوست داشت ورزشکار قهاری بوددر رشته های آبی تبحرخاصی داشت و همچنین در رشته فوتبال در پست دروازه بانی خیلی خوب بود باوجود اینکه مدت کمی تمرین داشت وباعث موفقیتها و پیروزیهای تیمش می شد و همه هم تیمیهایش را خوشحال میکرد و خیلی دوستش داشتند جوان خوشرو ورعنائی بود بواسطه قد وهیکلی که داشت در ورزش موفق بوددر ورزش هم خیلی با گذشت بود بدترین ضربات را می خوردولی اعتراض نمی کردزندگی ایشان ادامه داشت تااینکه به خدمت مقدس سربازی رفت دردوران آموزشی دور وبریهای خودشو تحت تاثیر محبتها و خوشروئیهای خودش قراردادبه محض تمام شدن دوران آموزشی بدون وقفه راهی جبهه های جنگ با متجاوزان شدهمواره در خط مقدم بود به گفته همسنگریهاش از خودش رشادتهایئی بجا گذاشت چند بار بر اثر انفجار موج گرفته بودواین مسئله را از خانواده خود مخفی میکرد که نکنه پدر و مادرش نگران و ناراحت شوند در بدترین شرایط رنج و مشکلات خودشو با کسی در میان نمی گذاشت که مبادا اطرافیانش ناراحت شوندتااینکه 21/4/67دشمن پلید در منطقه عملیات جنوب که ایشان آنجا ایثارگری میکردند به اسارت دشمن در میاد وبه گفته یکی از آزاده هائی که همراه ایشان به اسارت درآمدند وتعریف می کردند به اتفاق هم ساعت یک بعدازظهر در گرمای شدید جنوب به اسارت در آمدندهمه شیمیائی خورده بودند همه ناله میکردند واز کمبود آب رنج می بردندولی این شهید بزرگوار به همسنگریهای خودش دلداری میداد و از قمقمه خودش به دیگران آب میدادوخودش آب نمی خوردبا اینکه از همه بیشتر شیمیائی شده بود ولی روحیه ایثار گری بالائی داشت تااینکه در اردوگاه العماره اون واقعه تلخ رخ دادنیمه های شب دیگه تاب و توان شهید بزرگوار بر اثر تشنگی تموم شد دیگه تشنگی بهش فشار آورد و امانش را برید نیمه های شب براثرتشنگی مثل مولایش اباعبداله الحسین و شهیدان کربلا جان به جان آفرین تسلیم می کندوبا وجود شیون و ناله های دوستان داخل سلول عراقیها آب بهش ندادند وبعد افتادن ایشان میان می برنش که تا الان پیکر پاکش به وطن بازنگشت و درغربت ماند و خانواده ودوستان رادر هجر خودش غمدار وداغدار کرد وهنوز که هنوزه چشم خانواده مخصوصا مادر به در هست که شاید روزی قاسم برگردد خیلی درد عجیبیه چشم انتظاری.دم دمای غروب پنجشنبه که میشه هر کسی میره سر مزار عزیز خودش باهاش درد دل میکند و یه خورده از اندوه و غم خود را تخلیه میکند و بر میگرددولی من هر لحظه و هر ثانیه دنبال گم کرده خود میگردم دریغ از یک سنگ قبر و مزار که باهاش درد دل کنم بگم برادر جان نیستی ببینی که بعد رفتنت چگونه مسیر زندگی اعضای خانواده دگرگون شد نبودی ببینی که پدر از دوریت چگونه ذره ذره اب شد و رحلت کرد و دریغ از یک سنگ قبر که بهت بگم چگونه مادر نیمه های شب تورو نوازش میده و بر سر روی خود می زندو هزاران ناگفته های دیگه.

سینه از آتش دل چون خم می در جوش ست/مهر برلب زده خون می خوردو خاموش ست.روحش شاد .

برای دیدن عکس های شهید به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهدا،
برچسب ها: شهید، قاسمعلی، کرامتی، فرح آباد، زندگی، نامه، زندگینامه، عکس، جاویدالاثر،
[ دوشنبه 6 شهریور 1391 ] [ 04:57 ب.ظ ] [ کاظم کرامتی فرح آبادی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


سلام
من کاظمعلی کرامتی فرح آبادی از دیار سرسبز فرح اباد هستم و از طریق دوستم آقا مصطفی تونستم این وبلاگ رو راه اندازی کنم.
هدف از راه اندازی این وبلاگ قرار دادن مطالبی مفید و آموزنده و سرگرم کننده برای شما دوستان عزیز است و امیدوارم مطلبی ویژه در مورد فرح آباد بنویسم که بزرگی فرح آباد برای همه نمایان شود.

موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب